محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

142

اكسير اعظم ( فارسى )

و هرگاه ادويه مفرد كفايت نكند به ادويه مركب چون مطبوخها و معجونها رجوع كنند و براى تنقيه حب غاريقون بدهند و يا غاريقون چهار دانگ و نيم تخم حنظل يك نيم دانگ رب السوس يك درم حب سازند و اين يك شربت است . و ايضا غاريقون نيم درم شخم حنظل ثلث درم نمك طعام دو دانگ رب السوس تخم انجره ايرسا هر يك نيم درم و آن يك شربت است و جهت كسى كه در سينه او حرارت باشد يا تپ همىگيرد از بنفشه رب السوس هر يك درم غاريقون ربع درم كتيرا نيم درنگ حب سازند و آن يك شربت است و غاريقون و افتيمون را در نيمرض خاصيتى عظيم است و حب جاوشير دهند و جهت دفع مضرت آن بعصب روغنهاى گرم و خوشبو مثل روغن ياسمين بمالند و هرگاه بدن به ادويه مسهل پاك گردد دائم قى كردن سودوار و ادويه و حبوب منقى سينه و مجارى نفس از اين نوع بايد بگيرند عاقرقرحا و علك الانباط و كوفته به اندكى بارز و سرشته حبها سازند و مدام در دهان دارند اگر از اين لعوق سازند جائز است و باقى همان ادويه است كه در قول شيخ مسطور شد . و اگر حرارت باشد آن همه ادويه در سكنجبين دهند . [ مسيحى ] مسيحى ميگويد كه بتدبير ملطف محلحل اخلاط غليظه علاج نمايند و لهذا رياضت و دلك بنطرون مسحوق و امتناع از اشياى مرطبه مثل نوم و استحكام و سكون نفع مىكند و بايد كه نانى كه در خمير آن انيسون و شونيز و زيره سرشته باشند تناول كنند و از بقول ترب و مانند آن دهند و بعد طعام بزمانه طويل آب گرم اندك اندك نوشند نه دفعه و در هر هفته دو بار تليين طبيعت نمايند و به روغن سوسن و غار و شبت و سداب كه در هر واحد يا در جميع اين روغنها قدرى موم گداخته باشند تمريخ صدر كنند و فقاح قيصوم بدهند و يا تخم انجره در سركه خيسانيده صاف نموده بنوشند و يا تخم رشاد سوده به عسل و روغن بادام لعوق ساخته بخورند و يا بگيرند فوه و قرومانا و حب الغار و سركه و از آن سكنجبين به عسل سازند و كذلك طبيخ زوفاى خشك و فراسيون و ايرسا و كماذريوس و جعده و حاشا و پودينه نهرى به روغن چلغوزه يا روغن بادام تلخ بنوشند و يا لعوق از علك الانباط و عاقرقرحا و بارزد و اشق ساخته استعمال نمايند و در هر ماه دو يا سه بار بغاريقون و افتيمون اسهال آورند و هر گاه قى استعمال كنند اول به اشياى خفيف تر مثل ترب منقوع در سكنجبين بعده بد آنچه قوى تر باشد مثل خردل و به ورق سپس بقوى تر از آن مثل اكل ترب كه در آن خربق خلانيده باشند به عمل آرند و بعد از آن آبى كه در آن جامه و مويز مقدار يك و نيم اوقيه جوشانيده باشند به روغن بادام چهار درم بنوشند بعده اسهال طبيعت به حقنه حاد و حبوب نمايند پس از آن اعاده كنند بدانچه تسهل نفث نمايد مثل طبيخ انجير و مويز به روغن بادام تلخ بعده از انجير و آرد جو و شونيز روغن سداب يا روغن شونيز بر سينه ضماد نمايند بعد از آن انجير بجوشانند و صاف كرده آب او بار ديگر جوش دهند تا به قوام آيد پس حلبه و پرسياوشان و پودينه كوهى كوفته بيخته آميزند و بطور لعوق استعمال كنند و گاهى معالجه اين مرض به اين طور كرده مىشود كه هر روز ثلث رطل مطبوخ زوفا به دو مثقال معجون زوفا تا يك هفته بنوشند بعد از آن به خردل و عسل و سركه قى كنند بعده به اين حب اسهال آورند غاريقون سه ربع درم شحم حنظل ربع درم عصاره قثاء الحمار دو دانگ رب السوس نيم درم حب سازند و اين يك شربت است . و اگر كفايت نكند باز اعاده تدبير نمايند تا آنكه صحت حاصل شود و از اغذيه غليظ قابضه حامضه پرهيز كنند و لعوق اسقيل نافع است و كذا دوائى كه از راوند چينى و زراوند طويل و جلسه هر واحد سه وقيه مرافسنتين فوه هر واحد يك اوقيه زعفران يك درم بسازند و سفوف حب الرشاد سى درم كمنجد بست درم زوفاى خشك ده درم فانيذ بست درم مرتب ساخته به قدر حاجت استعمال كردن نيز مفيد ربوست و همچنين جعده و قيصوم و كمافيطوس و زوفاى خشك و فراسيون مساوى و داوئى كه در آن ريه ثعلب خشك پنج درم است دور قول شيخ مسطور شده جمله ادويه آن كوفته به عسل انجير سرشته حب سازند و هنگام خواب استعمال نمايند و افضل زين همه لعوق انجير و حلبه است بگيرند حلبه و شسته با انجير خشك بجوشانند و صاف نموده آب او به عسل بپزند تا غليظ شود و به قوام لعوق آيد و چند ساعت قبل از طعام بخورند كه منفعت عظيم نمايد اگر تپ نباشد و الا به احتياط استعمال نمايند تا تپ هيجان نكند . و اگر هيجان كند اول تسكين آن نمايند بعده استعمال كنند . [ طبرى ] طبرى گويد كه ربو حقيقى كه از رطوبت بارده غليظه منصبه در اقسام قصبه ريه باشد علامتش ضيق نفس درد صدر و تهيج وجه و قلت نشاط است و نفس صاحب آن شبيه بنفس شخص دويده و تعب كشيده و يا بلندى رفته و كشتى گرفته يعنى متتابع مىباشد و خواهش او با خراج نفس اكثر از ادخال هوا بود و علاجش اين است كه اول به حال بدن مريض نظر كنند اگر شديد الامتلا باشد فصد باسليق نمايند و از اغذيه غليظ بپرهيزند بعده به حقنه لينه حقنه كننده مگر آنكه مزاج عليل بارد باشد و در قاروره او خامى بود كه در حقنه